خودکارآمدی: آرمور و همکاران (1976) برای اولین بار خودکارآمدی دانشجویان را به عنوان ” حدی که دانشجو باور دارد می تواند عملکردهای خود را کنترل کند” تعریف کرده اند.
اسکالویک (2009) از خود کارآمدی به تعریف بندورا نزدیکتر است. آنان خودکارآمدی را به عنوان ” باور دانشجو به تواناییهای خود برای سازماندهی و اجرای فعالیتهای لازم برای انجام وظایف تحصیلی در زمینه ای مشخص ” تعریف می کنند.
عملکرد تحصیلی: به میزان افت یا پیشرفت تحصیلی فراگیران در طول یک دوره تحصیلی گفته می شود که از طریق انجام ارزشیابی پایانی عملکرد فراگیران مورد بررسی قرار می گیرد (هاشمی، 1391).
تعریف عملیاتی:
در این تحقیق به منظور جمع آوری داده ها در مورد متغیر های اصلی تحقیق، از پرسشنامه استاندارد خودکارآمدی استفاده خواهد شد و همچنین عملکرد تحصیلی دانشجویان در طول سال تحصیلی مورد ارزیابی قرار می گیرد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه تحقیق

مبانی نظری
عملکرد تحصیلی و توجه به آن در نظام های آموزشی یکی از مسایل مهم می باشد. عملکرد تحصیلی به عنوان یک مساله مهم آموزشی رابطه تنگاتنگی با بهبود کیفیت دانشگاه ها دارد (مک دونالد، 2001). عملکرد تحصیلی به عنوان مبنای قضاوت در ارتباط با مطلوبیت های کسب شده توسط دانشجویان در طول دوره ای خاص می باشد که در تمام دنیا در راس برنامه های توسعه ی آموزشی قرار دارد ( لیندمن، دوک و ویلکرسون، 2001).

به منظور پیش بینی وضعیت تحصیلی دانشجویان تعیین ملاک ها و متغیرهای مناسب، از جمله مهم ترین حوزه های پژوهشی است که محققان علوم تربیتی و روانشناسی در آن فعال می باشند. تحقیقات بسیاری در زمینه پیش بینی عملکرد تحصیلی انجام پذیرفته است (جنسن، 1998). عملکرد تحصیلی تحت تاثیر ابعاد متعدد زیستی، روانی و اجتماعی قرار دارد (بوکارتس، 1996). هوش به عنوان یکی از متغیرهای اساسی در پیش بینی عملکرد تحصیلی دانشجویان می باشد که از دیر باز مورد توجه بوده است. در این رابطه اکسترمرا و فرناندز (2005)، هوش هیجانی را به عنوان پیش بینی کننده عمده ای در بهبود عملکرد افراد در جنبه های مختلف زندگی می دانند.
هوش هیجانی به عنوان مجموعه ای از توانایی های غیر شناختی ، بر دانش ها و مهارت ها و توانایی رویارویی موفقیت آمیز در شرایط مختلف محیطی تأثیر می گذارد (بار-ان، 1997). هوش هیجانی در شکل گیری، گسترش و ادامه تعاملات انسانی مؤثر، نقش مهمی دارد و عموماً یکی از عوامل اساسی هوش هیجانی این است که فرد راهبردهای ارتباطی را چگونه و در چه زمانی و به چه شکل مورد استفاده قرار دهد. هوش هیجانی مجموعه ای از قابلیت های غیرشناختی است که توانایی فرد را در سازگاری با مقتضیات محیطی و فشارهای حاصله افزایش می دهد.
هوش هیجانی مجموعه ای توانایی ها مانند خودآگاهی، همدلی، خودنظم بخشی، انگیزش خود و مهارت های اجتماعی می باشد که بر عملکردهای رفتاری افراد تأثیر می گذارد (گلمن، 1995). یکی دیگر از عوامل مهمی که می تواند عملکرد تحصیلی دانشجویان را تحت تأثیر قرار دهد خودکارآمدی آنان می باشد.
باندورا (2000)خودکارآمدی را به عنوان باورهای افراد به توانائی های خود در انجام وظایف بطور موفقیت آمیز تعریف کرده است”.باورهای خود کارآمدی باورهایی هستند درباره شایستگی های ادراک شده خود فرد و این که فرد باور دارد می تواند کاری را به خوبی یا حد اقل به طور مناسب و کافی انجام دهد”. (گیست و میچل،1987به نقل از عبداللهی و نوه ابراهیم،1385).
آرمور و همکاران (1976) برای اولین بار خودکارآمدی دانشجویان را به عنوان ” حدی که دانشجو باور دارد می تواند عملکردهای خود را کنترل کند” تعریف کرده اند.
اسکالویک (2009) از خود کارآمدی به تعریف بندورا نزدیکتر است. آنان خودکارآمدی را به عنوان ” باور دانشجو به تواناییهای خود برای سازماندهی و اجرای فعالیتهای لازم برای انجام وظایف تحصیلی در زمینه ای مشخص ” تعریف می کنند.
خودکارآمدی اطمینانی است که شخص، رفتار خاص را با موقعیت به اجرا می گذارد و انتظار نتایج به دست آمده را دارد (بندورا و اس چاک، 2004). ولترز (2004) در مطالعه ای نشان داد که خودکارمدی می تواند عملکرد تحصیلی دانشجویان را به نحو مطلوبی بهبود بخشد.
با توجه به مطالب بیان شده توجه به هوش هیجانی و خودکارآمدی دانشجویان به عنوان متغیرهایی که می تواند زمینه بهبود عملکرد تحصیلی دانشجویان را فراهم آورد از اهمیت و ضرورت اساسی برخوردار می باشد که در این پژوهش این موضوع مورد بررسی قرار می گیرد.

مفهوم خودکارآمدی
خودکارآمدی(Self-efficacy) از نظریه شناخت اجتماعی(Social cognition Theory) آلبرت باندورا (1997) روان‌شناس مشهور، مشتق شده است که به باورها یا قضاوتهای فرد به توانائیهای خود در انجام وظایف و مسئولیتها اشاره دارد. نظریه شناخت اجتماعی مبتنی بر الگوی علّی سه جانبه رفتار، محیط و فرد است. این الگو به ارتباط متقابل بین رفتار، اثرات محیطی و عوامل فردی(عوامل شناختی، عاطفی و بیولوژیک) که به ادراک فرد برای توصیف کارکردهای روان شناختی اشاره دارد، تأکید می کند. بر اساس این نظریه، افراد در یک نظام علّیت سه جانبه بر انگیزش و رفتار خود اثر می گذارند. باندورا(1997) اثرات یک بعدی محیط بر رفتار فرد که یکی از فرضیه های مهم روان شناسان رفتار گرا بوده است، را رد کرد. انسانها دارای نوعی نظام خود کنترلی و نیروی خود تنظیمی هستند و توسط آن نظام برافکار، احساسات و رفتار های خود کنترل دارند و بر سرنوشت خود نقش تعیین کننده‌ای ایفا می کنند.
بدین ترتیب رفتار انسان تنها در کنترل محیط نیست بلکه فرایندهای شناختی نقش مهمی در رفتار آدمی دارند. عملکرد و یادگیری انسان متاثر از گرایشهای شناختی، عاطفی و احساسات، انتظارات، باورها و ارزش هاست. انسان موجودی فعال است و بر رویدادهای زندگی خود اثر می گذارد. انسان تحت تاثیر عوامل روان شناختی است و به‌طور فعال در انگیزه ها و رفتار خود اثر دارد. براساس نظر “باندورا”، افراد نه توسط نیروهای درونی رانده می شوند، نه محرکهای محیطی آنها را به عمل سوق می دهند، بلکه کارکردهای روان شناختی، عملکرد، رفتار، محیط و محرکات آن را تعیین می کند.
باندورا (1997) مطرح می کند که خود کارآمدی، توان سازنده ای است که بدان وسیله، مهارتهای شناختی، اجتماعی، عاطفی و رفتاری انسان برای تحقق اهداف مختلف، به گونه ای اثربخش ساماندهی می شود. به نظر وی داشتن دانش، مهارتها و دستاوردهای قبلی افراد پیش بینی کننده های مناسبی برای عملکرد آینده افراد نیستند، بلکه باور انسان در باره توانائیهای خود در انجام آنها بر چگونگی عملکرد خویش مؤثر است. بین داشتن مهارتهای مختلف با توان ترکیب آنها به روشهای مناسب برای انجام وظایف در شرایط گوناگون، تفاوت آشکار وجود دارد. “افراد کاملاً می دانند که باید چه وظایفی را انجام دهند و مهارتهای لازم برای انجام وظایف دارند، اما اغلب در اجرای مناسب مهارتها موفق نیستند” (باندورا 1997 ص75).
خودشناسی از طریق پردازش مهارتهای شناختی، انگیزشی و عاطفی که عهده دار انتقال دانش و توانائیها به رفتار ماهرانه هستند، فعال می شود. به‌طور خلاصه، خودکارآمدی به داشتن مهارت یا مهارتها مربوط نمی شود، بلکه داشتن باور به توانایی انجام کار در موقعیتهای مختلف شغلی، اشاره دارد.
باور کارآمدی عاملی مهم در نظام سازنده شایستگی انسان است. انجام وظایف توسط افراد مختلف با مهارتهای مشابه در موقعیتهای متفاوت به‌صورت ضعیف، متوسط و یا قوی و یا توسط یک فرد در شرایط متفاوت به تغییرات باورهای کارآمدی آنان وابسته است. مهارتها می توانند به آسانی تحت تأثیر خودشکی (Self-doubt) یا خود تردیدی قرار گیرند، درنتیجه حتی افراد خیلی مستعد در شرایطی که باور ضعیفی نسبت به خود داشته باشند، از توانائیهای خود استفاده کمتری می کنند (باندورا 1997). به همین دلیل، احساس خودکارآمدی، افراد را قادر می سازد تا با استفاده از مهارتها در برخورد با موانع، کارهای فوق العاده ای انجام دهند(وایت 1982). بنابراین، خودکارآمدی درک شده عاملی مهم برای انجام موفقیت آمیز عملکرد و مهارتهای اساسی لازم برای انجام آن است.
عملکرد مؤثر هم به داشتن مهارتها و هم به باور در توانایی انجام آن مهارتها نیازمند است. اداره کردن موقعیتهای دایم التغییر، مبهم، غیرقابل پیش بینی و استرس زا مستلزم داشتن مهارتهای چندگانه است. مهارتهای قبلی برای پاسخ به تقاضای گوناگون موقعیتهای مختلف باید غالباً به شیوه های جدید، ساماندهی شوند. بنابراین، مبادلات با محیط تا حدودی تحت تأثیر قضاوتهای فرد در مورد توانائیهای خویش است. بدین معنی که افراد باور داشته باشند که در شرایط خاص، می توانند وظایف را انجام دهند. خودکارآمدی درک شده معیار داشتن مهارتهای شخصی نیست، بلکه بدین معنی است که فرد به این باور رسیده باشد که می تواند در شرایط مختلف با هر نوع مهارتی که داشته باشد، وظایف را به نحو احسن انجام دهد.
رابطه “خودکارآمدی” و پیشرفت تحصیلی
در جوامع امروز، همه ملت‌ها با هر نظام سیاسی و اجتماعی پیشرفته و در حال پیشرفت، به مسأله آموزش و پرورش توجه دارند و نسبت به دیگر فعالیت‌های اجتماعی بر آن اهمیت بیشتری قائل هستند (خیّر، ????). زیرا امروز، تربیت فرزندان را از مهمترین نیازهای زندگی اجتماعی می‌شناسند.

  • 1
دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید