پایان نامه در مورد  شرایط و صفات داوراز نظر فقه عامه و امامیه

 

در اسـلام نـسـبت به شرایط قاضى بسیار سخت گیرى شده و این امر نشانگر اهمیتى است که اسلام براى قضاوت قائل است . امیرمؤ منان (ع) در عهدنامه جاوید خود به مالک اشتر ویژگى هاى یک قاضى خوب را چنین بیان مى فرماید:

بـراى قـضـاوت در مـیـان مـردم بـهـتـریـن را بـرگزین ؛ کسى که از عهده قضاوت برآید و اصحاب دعوا نتوانند نظر خود را بر او تحمیل کنند و چون به خطاى خود آگاه شود از آن بـازگـردد، نـه آنـکـه بر اشتباه خود پافشارى نماید، طمع کار نباشد و در مواضع شک درنـگ کـنـد تـا حقیقت برایش کشف شود، حجّت و دلیـل را بـیـش از همه فراگیرد و در کشف حقیقت از همه بردبارتر باشد و وقتى که حقیقت روشـن شد از همه قاطع تر باشد. همین که موضوع را تشخیص داد در صدور حکم تاءخیر نورزد و از ستایش دیگران گمراه نگردد. عده این گونه افراد اندک است . از نظر فقه امامیه کسی می‌تواند منصب قضا را به عهده بگیردو دعاوی مردم را حل و فصل کند که علاوه بر شرایط قاضی که باید مؤمن، عالم، عادل مترس، حاذق، پاکدامن، شجاع، صبور و حلیم باشد و کار خود را از بهترین عبادات بداند و از زیادی کار خسته و آزرده نگردد و پاداش رنج خود را به حساب خدا بداند (۳۰) و غیر مجتهد منصوب باید به مسائل مربوط به قضاوت احاطه کامل داشته باشد (۳۱)و نیز به عقود و ایقاعات، حدود، دیات و قصاص، موازین تشخیص دعاوی مسموع از غیر مسموع و احکام اقرار و بینات و یمین و شناسایی موارد هر یک و دیگر امور مرتبط به قضا معرفت داشته باشد. (۳۲) صاحب جواهر الکلام، شیخ محمد حسین نجفی،(۳۳) معتقد است که قاضی باید یا مجتهد باشد یا مأذون از طرف مجتهد جامع الشرایط تا حکمش قاطع و لازم الاتباع باشد ؛ و غیر مجتهد منصوب باید به مسائل مربوط به قضاوت احاطه کامل داشته باشد و معرفت به عقود و ایقاعات، حدود، دیات و قصاص، موازین تشخیص دعاوی مسموع از غیر مسموع و احکام اقرار و بینات و یمین و شناسایی موارد هر یک و دیگر امور مرتبط به قضا را داشته باشد. (۳۴) لذا منصب قضاوت حتی برای مجتهدان نیز کار بسیار دشوار و از خطیرترین مسؤولیت‌ها شناخته شده است و از آنجا که منصب قضا در رابطه با جان، آبرو و مال مردم است، باید به اهلش واگذار شود. (۳۵)اما یک قاضی باید شرایطی داشته باشد تا بتواند به درستی و به طور کاملا عادلانه براساس احکام الهی به قضاوت بپردازد. این ویژگیها بطور مختصر شامل مواردزیراست:

  • کمال عقل: کمال عقل و رسیدن به حد بلوغ ؛ پس اگر کسی بالغ نباشد یا عقلش کامل نباشد نمی‏تواند قضاوت کند
  • ایمان: یعنی اعتقاد به اصول دیانت و مذهب
  • طهارت مولد: یعنی باید حلال زاده باشد.
  • ذکوریت : باید مرد باشد و زنها حق قضاوت ندارند. (البته در این مقوله بین فقها اتفاق نظر نمی باشد
  • عدالت: باید عادل باشد ، یعنی دارای قوه‏ای باشد که ازمعاصی احتراز کند وکسی که گناهکار باشد حق قضاوت ندارد.
  • عالم به احکام قضاوت: باید عالم به احکام قضاوت باشد و قانون اسلام را از روی اجتهاد بداند.
  • داشتن قوه ضبط: باید قوه ضبط و حفظ داشته باشد ؛ پس اگر نسیان بر او عارض ‏شده و کم حافظه حق قضاوت ندارد

بند اول : صفات مختص داوران

قضاوت و داوری صحیح مرتبه ای از مراتب ولایت است و شاخه ای از شجره ریاست عامه که برای پیامبر و جانشینان او مقرر شده است. (جواهر کلام ، ص ۹)  برخی مسلمان بودن و داشتن دانش شرعی را از شرایط ضروری برای احراز منصب قضا ذکر کرده اند(ماوردی ، ۱۹۹۶ ،صص ۹۸-۱۰۲).محقق حلی در کتاب شرایع بلوغ، عقل، ایمان، عدالت، پاکی تولد علم (اجتهاد) و مرد بودن را از جمله صفات قضات معرفی کرده است(محقق حلی ، ۱۳۶۰،ص ۱۶۲۳). امام خمینی (ره) نیز در کتاب تحریر الوسیله بلوغ، عقل ،ایمان،عدالت،اجتهاد مطلق، مرد بودن،پاکی،تولد و اعلم بودن در بلد را شرط دانسته اند(خمینی ،۱۴۰۳،ج۲،ص ۳۶۷). امام علی (ع) هم در طی نامه ای که به مالک اشتر در سال  ۳۸ هجری هنگامی که او را به فرمانداری مصر برگزید در مورد شرایط داوران سفارشاتی به مالک نمودند: ( پس از میان مردم برترین فرد نزد خود را برای داوری انتخاب کن،کسانی که مرافعه فراوان آنها را به ستوه نیاورد و بر خورد مخالفان با یکدیگر او را خشمناک نسازد در اشتباهاتش پافشاری نکند، و بازگشت به حق پس از آگاهی برای او دشوار نباشد. طمع را از دل ریشه کن کند و در شناخت مطالب با تحقیق اندک رضایت ندهد و در شبهات از همه با احتیاط تر عمل کند و در یافتن دلیل اصرار او از همه بیشتر باشد و در مراجعه پیاپی شاکیان خسته نشود. در کشف امور از همه شکیباتر و پس از آشکار شدن حقیقت در فصل خصومت از همه برنده تر باشد کسی که ستایش فراوان او را فریب ندهد و چرب زبانی او را منحرف نسازد و چنین کسانی بسیار اندکند پس از انتخاب قاضی هرچه بیشتر در قضاوت او بیندیش و آنقدر به او ببخش که نیازهای او برطرف گردد و به مردم نیازمند نباشد، و از نظر مقام و منزلت آنقدر او را گرامی دار که نزدیکان تو به نفوذ در او طمع نکنند تا از توطئه آنان در نزد تو در امان باشد.در دستوراتی که دارم نیک بنگر که همانا این دین در دست بدکاران اسیر گشته بود که با نام دین به هواپرستی پرداخته و دنیای خود را به دست می آوردند(دشتی، ۱۳۸۳، ترجمه نامه ۵۳).)

بند دوم: بلوغ

اکثر فقها بلوغ را جز شرایط داوران می دانند زیرا خداوند در قرآن می فرماید : ( و لما بلغ اشده اتیناه حکما و علما(یوسف، ۲۲))(چون یوسف به سن رشد و کمال رسید او را مسند حکم فرمایی و دانش عطا کردیم) .بلوغ در لغت به معنی رسیدن است . یعنی کسی که دوران کودکی را پشت سر گذاشته است و از لحاظ جسمی و جنسی رشد کافی کرده و آماده برای توالد و تناسل است.نشانه شرعی و قانونی بلوغ رسیدن به سن معینی است که به آن اماره بلوغ می گویند که در پسر ۱۵ سال و در دختر ۹ سال تمام قمری است(جواهر الکلام،صص ۱۶ و ۳۸). البته مالکیان و حنبیان  این سن را چه در پسر و چه در دختر ۱۵ سال قمری می دانند .

در قرآن سن بلوغ معین نشده و حتی از پیامبر اسلام نیز حدیثی در این مورد نقل نشده است تا  زمان امام باقر (ع) نیز روایتی در این باب در کتب روایی نیامده است( مهریزی ،۱۳۷۲،ص ۲۷۶).

نشانه های طبیعی بلوغ در فقه امامیه عبارت است از  روئیدن موهای خشن بر پشت آلت تناسلی(جزیری ،ص ۳۰۰) احتلام ، حیض و حمل. فقهای امامیه حیض و حمل را بعنوان علائم بلوغ قبول ندارند و آن را کاشف از بلوغی می دانند که قبلا حاصل شده(جواهر الکلام،ج۲۶،ص ۴۲). اما فقهای عامه این دو را از نشانه های بلوغ می دانند(جزیری ، ج ۲،ص ۳۵۰) .

حال منظور از بلوغ رشد را توضیح خواهیم داد که منظور بلوغ مورد نیاز برای داوران است. صاحب جواهر در شرایع آورده است: ( اما الصغیر محجور علیه مالم یحصل له و صفان : البلوغ و الرشد، بلا خلاف اجده فیه بل الاجماع بقسیمه علیه،بل الکتاب و السنه دالان علیه ایضا)(جواهر الکلام ج ۲۶، ص ۴) (صغیر تا زمانی که دو صفت بلوغ و رشد برای او حاصل نشده محجور است و در آن اختلافی نیافته ام بلکه اجماع به هر دو گونه اش بر آن است بلکه کتاب و سنت هم بر آن دلالت دارند)

رشد یک ملکه نفسانی است که مقتضی اصلاح مال و مانع افساد آن است(علی بن احمد، ۱۳۸۴،ص ۴۱۶). بعضی از فقیهان عدالت را در تحقق رشد لازم می دانند(حسن بن علی،ص ۷۴). اما فقهای امامیه این شرط را نپذیرفتند و به آیه ۶ سوره نساء استناد نمودند. ( و ابتلو الیتامی حتی اذا بلغو النکاح فان انستم منهم رشدا فادفعوا الیهم اموالهم نه )(نساء ، ۶)   همچنین به سنت(جواهر الکلام ،ج ۲۶ ،ص ۵۰) و در نهایت تعریفی جامع از رشد می تواند این باشد که مقصود از رشد این است که شخص توانایی اداره اموال خود را  به نحویی عقلایی داشته باشد وجود این صفت در شخص موجب می گردد که او از صرف مال خود در امور غیر عقلایی خود داری ورزد. رسیدن به منصب قضا نوعی سلطه داشتن بر جان و مال مردم است و برای شخصی که فاقد رشد می باشد ممکن نمی باشد . پیامبر اکرم (ص) فرمودند : ( ارفع القلم عن ثلاثه : عن الصبی جتی یحتلم و عن المجنون حتی یفیق و عن النائم حتی یتنبه ) ( تکلیف از سه کس برداشته شده است : از کودک تا به بلوغ برسد و از مجنون تا به حال عادی باز گردد و از شخص خواب تا اینکه بیدار شود.) شخص با بلوغ مکلف می شود و به همین دلیل بدون بلوغ امر قضا میسر نخواهد بود. دلیل دیگری که بلوغ را در قضاوت شرط می دانند دلیل اجماع است که اکثر فقها با عبارت مختلف به آن اشاره نموده اند بطور مثال از لغت کمال استفاده نموده اند که به معنای بلوغ است.

 

 

بند سوم: عقل

ویژگی دیگری که داور باید واجد آن باشد تا بتواند بر مسند داوری بنشیند عقل است زیرا حکم دیوانه صحیح و نافذ نخواهد بود اختلافی که در اینجا بروز می کند در مورد درجات جنون است.

مجنون به کسی گفته می شود که قوه عقل و ادراک نداشته باشدو به اختلال کامل قوه دماغی دچار باشد واین غیر از سفیه است که شخص سفیه عاقل است اما نمی تواند امور مالی خود را اداره کند و به اختلال کامل قوای دماغی مبتلا نیست و فرق این دو را اینگونه نیز گفته اند. ( الجنون فساد العقل و ضیاعه و خلله و اختلاله السفاهه خفه العقل و ردائته و نقاصانه و سخافته) جنون دارای درجاتی است که به اعتبار استمرار جنون و یا عدم استمرار آن به مجنون دائمی یا اطباقی و مجنون ادواری تقسیم می کنند. فقها در بطلان قضاوت مجنون دائمی یا اطباقی اختلافی ندارند اما برخی از فقها قضاوت مجنون ادواری در حال سلامت را صحیح می دانند. زیرا حضرت علی (ع) فرمودند : ( اما علمت ان القلم یرفع عن ثلاثه : عن البصی حتی یحتلم و عن المجنون حتی یفیق و عن النائم یستیقظ) ( آیا نمی دانی که تکلیف از سه گروه برداشته شده است، از کودک تا به بلوغ برسد و از مجنون تا به حالت عادی برگردد و از شخص خواب تا بیدار شود به همین دلیل قطعی مجنون و دیوانه حق قضا ندارد.

بند چهارم: ایمان

از دیگر ویژگی های داوران ایمان اوست منظور از ایمان این است که شخص قاضی دوازده امامی باشد زیرا حکم کفار نافذ نیست به این دلیل که خداوند فرمود : ( لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا) (نساء ، ۱۴۱)  ( خداوند هرگز برای تسلط کافران بر اهل ایمان راهی قرار نداده است) خداوند به مسلمانان امر کرده که زیر سلطه کافران نروند و باید از هر حکمی که موجب علو کفار می شود جلوگیری کنند(زنجانی ، ۱۳۶۷، ص ۵۰۸).

این حکم تشریعی است یعنی نیاز به جهد و تلاش مسلمین دارد(مغنیه، ۱۹۷۷ ، ص ۱۲۷). شیخ طوسی در کتاب الخلاف می گوید مراد از آیه نهی است نه اخبار یعنی نباید کافران بر مسلمانان سلطه داشته باشند دلیل نهی هم این است که اگر اخبار باشد با واقعیت عینی ناسازگار خواهد بود. علامه طباطبایی هم معتقد هستند که منظور از آیه این است که  حکم در وز قیامت به نفع مومنین است و علیه کفار(طباطبایی ، ص ۱۸۲) به نظر می رسد استیلا قاضی غیر مسلمان  بر مسلمان مبتنی بر این فرض است که اختیاری در معرض داوران مسلمانان وجود داشته باشد.

زیرا در عمل در دیوان داوری ایران و آمریکا ۶ قاضی (داور) از ۹ قاضی (داور) غیر مسلمان هستند .

دلیل دیگر سخن حضرت مهدی (عج) است که فرموده اند : ( و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله)(حر عاملی ، ۱۴۲۱ق ،ص ۱۰۱)

( و اما درباره مسائلی که پیش خواهد آمد به کلام راویان احادیث ما مراجعه کنید و از آنان بپرسید زیرا آنان حجت من بر شما و من حجت خداوند بر آنهایم) به این دلیل می توان ایمان قاضی را اثبات کرد زیرا اعطای حجت سزاوار همه افراد نیست. شهید ثانی نیز در این مورد می گوید : که منظور از ایمان اسلام است و بسیار واضح است که ایمان در داوری شرط باشد زیرا کافر صلاحیت این را ندارد که بر مسلمان حکم کند و تقلید مسلمان از کافر صحیح نیست(شهید ثانی ،ج ۲ ،ص۱۲۰).

رابطه ایمان و عمل بدین صورت میباشد که  ایمان حالتی معنوی و روحی در انسان است که جایگاه آن قلب آدمی است. امام رضا (ع) در مورد تعریف ایمان فرمودند : ایمان تصدیق قلبی و اقرار زبانی و عمل به ارکان و اعضاء است(صدوق ، ص ۲۲۶)  ایمان دینی مبتنی بر تفکر و عقلانیت است اسلام معتقد است که عقل و دین دو موهبت الهی هستند که همدیگر را تصدیق می کنند.( کل ما حکم بالعقل حکم با الشرع و کل ما حکم باالشرع حکم بالعقل ) امام صادق می فرمایند ( العقل دلیل المومن)(کلینی رازی ، ص ۱۶)عقل راهنمای مومن است. رابطه ایمان و عمل به حدی است که خداوند یکی را بدون دیگری نمی پذیرد(متقی هندی ، ح ۵۹)  فرد با ایمان  عملی صحیح خواهد داشت و ایمان او پشتوانه عمل او خواهد بود خداوند در مورد عمل بدون ایمان می فرماید: داستان اعمال کسانی که به پروردگارشان کفر ورزیدند داستان خاکستری است که در روز طوفانی بادی سخت بوزد که هیچ از آن خاکسترها را نمی توانند کسب کنند(ابراهیم ، ۱۸).  جایگاه ایمان در قلب آدمی است به درستی که بیماری قلب و دل و روح از هر بیماری دیگری خطرناک تر است زیرا فاسد شدن قلب بی تردید فاسد شدن جسم را نیز به  همراه خواهد دچار شدن به این بیماری دنیا و آخرت انسان را نابود خواهد کرد. پیامبر اسلام (ص) می فرمایند: در  بدن انسان قطعه گوشتی است که اگر صحیح و سالم باشد سایر قسمت های بدن نیز سالم خواهند بود و اگر آن قطعه گوشت بیمار شد سایر قسمت های بدن نیز بیمار می شوند و آن قسمت قلب است(مجلسی ، ج۶۷، ص ۵۰)  حضرت علی (ع) هم در همین مورد طی سفارشی به امام حسن مجتبی (ع) فرمودند : فقر نوعی بلا و مصیبت است و از آن سخت تر بیماری بدن است و از آن دشوارتر بیماری قلب است. ثروت یکی از نعمت های الهی است که بهتر از آن سلامتی بدن است و از سلامتی بدن بهتر پاکیزگی دل و روح انسان است. هیچ یک از رذیلت های اخلاق در قلبی که نور ایمان در آن تابیده باشد یافت نمی شود. حال بهتر می توان رابطه بین ایمان و عمل و فعل  آدمی را مشاهده کرد. قضاتی که مسلمان باشند و نور ایمان بر دلشان تابیده باشد مطمئنا در صدور آراء خود کمتر دچار اشتباه و تقصیر خواهند شد. حضرت علی (ع) می فرمایند : شگفت آورترین عضو در بدن انسان قلب اوست در قلب سرچشمه ای از حکمت و ضد حکمت قرار دارد اگر امید در قلب انسان زیاد شود طمع موجب ذلت می گردد اگر یاس و ناامیدی بر قلب سایه افکند حسرت و تاسف انسان را از بین می برد اگر روحیه غضب بر انسان عارض شود خشم وی شدت می یابد اگر راضی به قضای الهی شد حفظ و حراست خویش را از دست می دهد و اگر ترس در قلب راه یافت باید همیشه مراقب اطراف خویش بوده و در حذر  به سر می برد. اگر در آسایش باشد به امتحان و اگر نعمت های پی در پی بدو نازل شد به غرور گفتار می شود، اگر مصیبتی بر انسان وارد شود جزع و بی تابی می نماید و اگر ثروتی رسد بی نیازی او را سرکش می نماید و چنانچه ناملایمی روزگار به وی روی آورد شود مشغول بلا خواهد شد. اگر ناراحتی انسان شدت یابد از ناتوانی به زانو در آمده و اگر در خوراک زیاده روی کند پرخوری او را آزار می دهد بنابراین هر نوع کوتاهی یا زیاده روی در مورد قلب موجب فساد آن خواهد شد(شهیدی ،۱۳۷۸، ص ۴۸۷ حدیث ۱۰۸)  علامه طباطبایی ( قره) در کتاب المیزان بیان فرموده است که منظور از قلب در قرآن کریم روح است که یکی از جنبه های وجودی انسان است « منظورشان از قلب همان روحی است که تعلق به بدن و به خودشان نیز نسبت می دهند و مثلا می گویند :  فلان چیز را دوست دارم دلم آنرا دوست دارد و به جهت قلب بطور استعاره به معنای جان استعمال شده است و حتی سینه هم به مناسبت اینکه جایگاه قلب است حمل ادراکات و افعال و صفات روحی شناخته شده است. شیخ الرئیس بوعلی سینا(در شفا) نیز ترجیح داد که ادراک کار قلب است و مغز واسطه و آلت آن می باشد»(طباطبایی ، ج ۲، ص ۳۱۷)   قلب همان قسمتی است که در انسان عهده دار ادراک و اراده می باشد(همان ، ج۳،ص۱۰۳)  اگر قلب ادمی زنگار بگیرد شخص از درک حقیقت ناتوان خواهد شد.(اعراف ،۱۰۰ )( انعام ، ۲۵ )( بقره ،۷)( فصلت ، ۵)( کهف ، ۲۸ )(اعراف ، ۱۷۹)(حج ، ۴۶)(محمد ، ۲۴)(آل عمران ، ۱۵۴) قلب آدمی جایگاه اطمینان است که آیات زیادی از قرآن به همین مضمون اشاره دارد(بقره ، ۲۶)( رعد ، ۱۵۴)( مائده ، ۱۷۹)  از نتایج  ایمان رهایی از ترس و اضطراب و رسیدن به آرامش است. امام صادق (ع) می فرمایند: آن که کارهای خود را به خداوند واگذارد در راحت و خوشی و آرامش دائمی است(مجلسی ، ج ۶۸، ص ۱۴۸) و این وعده الهی است ( و کان حقا علینا نصرالمومنین)(روم ، ۴۷) ( و یاری کردن مومنان بر ما فرض است) ( ان تنصرو الله ینصرکم )(محمد ، ۷) ( اگر خدا را یاری کنید یاری تان می کند)پیامبر اسلام (ص) هم در مورد آثار ایمان می فرمایند: هر که می خواهد قدرتمندترین مردم باشد بر خدا توکل کند( مجلسی،ج ۶۸ ، ص ۱۵۱)  و در جای دیگر فرمودند : ایمان و حیا را به یک رشته بسته اند هرگاه یکی رفت آن دیگری هم خواهد رفت (میرزا علی مشکینی، مجموعه سه کتاب ( سخنان چهارده معصوم (ع) نصایح – هزار و یک سخن) ترجمه ایت الله جنتی ۱۳۷۲ ص۷۶) .

نگرش فرد با ایمان به جهان هستی اینگونه است که جهان جایگاه خداوند است و انسان مخلوق و آفریده او، فاعل حقیقی این عالم خداست و همه چیز در راستای اراده اوست به همین سبب شخص با چنین اعتقادی  به غیر از خداوند اتکا نخواهد کرد و در نتیجه اعمال او صالح خواهد بود. ( او من کان میتا فاحییناه جعلنا نورا یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها)(انعام ، ۱۲۲) از برکت ایمان نوری در دلش روشن می شود و حیات تازه ای می یابد که حقایق را می فهمد و فانی و باقی را تشخیص  می دهد به همین دلیل قرآن تاکید می کند که ایمان به خدا پیدا کنید. ( من عمل صالحا من ذکر و انثی و هو مومن)(نحل ، ۹۷)

اما علی (ع) در مورد رابطه عمل و ایمان می فرماید: ( الداعی بلا عمل کالرامی بلا وتر)(نهج البلاغه ، حکمت ۳۰)  آن کسی که با دعا بدون عمل از خدا حاجتی بخواهد همچون تیراندازی است که با کمان بی زه تیر افکند. (اصل الانسان لبه)(بحارالانوار ، ج۱،ص ۸۲)  اصل و ریشه حقیقی هر انسانی را قلب و روح تشکیل می دهد . خداوند به علت نداشتن ایمان کفار می فرماید: ( سواء علیهم انذرتهم ام لم تنذرهم لایومنون)(بقره ، ۶) برای ایشان یکسانست چه آنها را اندرز کنی یا نکنی،ایمان نمی آوردند. و همچنین قوم عاد به پیامبرشان هود گفتند ( سواءعلینا او عظت ام لم تکن من الواعظین)(شعراء ، ۱۳۶) ( یکسانست بر ما چه موعظه بکنند یا از موعظه کنندگان نباشی)

بند پنجم: عدالت

از دیگر شرایط داور که اکثر فقها به آن اشاره کرده اند عدالت داور است.

سلیمان بن خالد از امام صادق (ع) روایت می کند که ایشان فرمودند:( اتقوا الحکومه، فان الحکومه انما هی للامام العالم بالقضا العادل فی المسلمین لبنی او وصی بنی) (حر عاملی،پیشین، ج ۱۸،ص ۸) طبق این روایت فهمیده می شود که جایگاه و منصب داوری محل پیامبر و اوصیای او یعنی معصومین (ع) است و به همین دلیل از جمله شرایط داوران عدالت خواهد بود،دلیل بعدی که عدالت در قضاوت شرط است دلیلی است که شیخ طوسی عنوان می کند:( دلیلنا اجماع الفرقه بل اجماع الامه)(طوسی ،ج ۳، ص ۲۲۷) که نسبت به شرط عدالت در قاضی اجماع کرده است.عدالت از اصلی ترین شرایط قاضی است زیرا  قضاوت بر پایه عدالت استوار است. امام صادق (ع) فرمودند : از حکومت (حکم کردن) بترسید زیرا حکومت فقط از آن امامی است که عالم به قضاوت و عادل در میان مسلمین است (یعنی) برای پیغمبر یا وصی پیغمبر(حر عاملی ، ج ۱۸)( صدوق،ج ۳ ،۱۴۱۳ق، ص ۴۰) و در روایتی آمده است که : هر کس غیر از آنچه خدای عزوجل نازل فرمود حکم نماید اگرچه در خصوص دو درهم باشد تحقیقا کافر شده است(حر العاملی ،ج ۱۸ ، باب پنجم)  از مهمترین وظیفه قضات رعایت عدالت و عدالت ورزی است حضرت علی (ع) در این مورد فرمودند: ( من عدل نفذ حکمه)(آمدی ،۱۴۰۷، ص ۱۵۹)( کسی که عدالت بورزد حکمش نافذ می شود) و در جای دیگر در سفارش به  والیان خود چنین دستور می دهد: و با همگان یکسان رفتار کن گاهی که گوشه چشم به آنان افکنی یا خیره شان گناه کنی یا یکی را به اشارت خوانی یا به یکی تحیتی رسانی تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوان نبندند و ناتوان از عدالت مایوس نگردد.(شهیدی،پیشین،نامه ۴۶، ص ۳۲۰) حضرت در نامه ای  به محمد بن ابی بکر چنین می نویسد ( احب لعامه رعیتک ما تحب لنفسک و اهل بیتک و اکره لهم ما تکره لنفسک و اهل بیتک )(مجلسی ،پیشین، ج ۷۲ ،ص ۲۷) ( برای   عموم مردم همان چیزی را بپسند که برای خودت و نزدیکانت می پسندی و هر چه که برای خود و نزدیکانت نمی پسندی برای عموم مردم نیز نپسند) همچنین در عهدنامه خود به مالک اشتر چنین دستور داد : مهربانی بر رعیت را برای دل خود پوششی گردان و دوستی ورزیدن با آنان را و مهربانی کردن با همگان و مباش همچون جانوری شکاری که خوردنشان را غنیمت شماری چه رعیت دو دسته اند : دسته ای برادر دینی تواند، و دسته ای دیگر در آفرینش با تو همانند. از ایشان سر می زند، یا علت هایی بر آنان عارض می شود، یا خواسته و ناخواسته خطایی بر دستشان می رود به خطاشان منگر و از گناهانشان در گذر که این همان دستور نفی آپارتاید و نژاد پرستی است. صفت عدالت از صفات فعل خداوند است که در تفکر و داوری اسلامی اهمیت ویژه ای دارد. و عدل الهی اساس بسیاری از عقاید امامیه است. با عدالت است که هر چیز در جای خود که شایسته است قرار می گیرد. حضرت علی (ع) در روایتی فرمودند: ( العدل یضع الامور مواضعها )(نهج البلاغه ، حکمت ۴۳۷)( عدالت هر چیز را در جای خود می نشاند عدالت باید از مهمترین و اصلی ترین صفات داوران باشد زیرا طبق عدالت جزایی خداوند در روز قیامت میان افراد به عدل داوری و قضاوت خواهد کرد و رفتار و افعال داوران به دقت مورد قضاوت خداوند قرار خواهد گرفت. زیرا اگر داوران توانایی و شرط داوری را نداشته باشند نباید مسندداوری را قبول کنند. اسلام و تفکرات اسلامی همه مردمان جهان را برابر معرفی می کند و برتری انسان ها را فقط در ایمان و تقوا می داند. روایتی از حضرت ررسول (ص) است که ایشان فرمودند : ای مردم به راستی که پروردگارتان یکی است، پدرتان یکی است همه شما فرزندان آدم هستید و آدم از خاک است. به راستی که ارجمندترین شما نزد خداوند پرهیزکارترین شماست هیچ  عربی را بر غیر عرب برتری نیست الا به پرهیزکاری(حرانی ، ۱۳۷۶ ،ص ۳۴). برابری پایه عدالت است. پیامبر اسلام خود را هم سطح و برابر با مردم عادی می دانست ( قل انما بشر مثلکم)(فصلت ، ۶) و مومنان را برادر یکدیگر معرفی می کند. ( انما المومنین اخوه )(حجرات ،۱۰) وقتی پیامبر در سنین جوانی در مکه بودند همه مردم مکه و هر کسی که ایشان را می شناخت از او به عنوان مردی بسیار عادل یاد می کرد(خواند میر، ۱۳۳۳ ،صص ۳۰۲ -۱۶۵) این تفکر که بلال حبشی  سیاه پوست را در ردیف و برابر ثروتمندان قرار می دهد نشان از اهمیت اسلام در منع تبعیض در چهار قرن قبل می باشد. پیامبر اسلام همیشه می فرمودند : من بر سیاه و سرخ پوست مبعوث شده ام یعنی عرب و عجم  حضرت علی (ع) هم در مورد رعایت عدالت بسیار تاکید داشتند روزی یکی از  نزدیکان حضرت در زمان خلافتشان از ایشان مالی را از بیت المال درخواست کرد. امام فرمودند: این غنیمت مسلمانی است که در جنگ شرکت کردند و زحمت کشیدند و تو را نصیبی از آن نیست زیرا چیده دست آنان برای دهنهای دیگران نیست.  ایشان در نهج البلاغه فرمودند : ( به خدا سوگند روزی برادرم عقیل  را دیدم که به شدت تهی دست شد و از من درخواست داشت یک من (۳ کیلوگرم) از گندم بیت المال را به او ببخشم. کودکانش را دیدم که از گرسنگی رنگشان تیره شد. روزی آهنی را در آتش گداخته به جسمش نزدیک کردم از درد فریاد زد به او گفتم ، ای عقیل از حرارت آهنی می نالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته! اما مرا به آتش دوزخی می خوانی که خدای جبارش با خشم خود آن را گداخته است.  حضرت آنقدر در اجرای عدالت اصرار داشتند که از نخستین روزی که زمام خلافت را به دست گرفتند نغمه های مخالفت با ایشان از گوشه و کنار حکومت شان بر خواست بطوری که طلحه و زبیر، مروان بن حکم و … از اشراف مدینه به هنگام تقسیم بیت المال حاضر نشدند(ابن ابی الحدید، ۱۳۸۷ ،ص ۳۸) آنان  نمی توانستند بپذیرند که سهم آنان با سهم بردگان دیروزشان یکسان باشد. مخالفت ایشان با حضرت به دلیل مخالف   بودن حضرت امیر (ع) با تبعیض و برقراری اصل عدالت بوده است . پیامبر اسلام به حضرت علی سفارش فرموده بود که یا علی بالاترین  کارها سه چیز است، خود را درباره دیگران انصاف دادن ،مال را به برادر ایمانی در میان نهادن و همیشه به یاد خدا بودن. حضرت عدالت را از مکتب پیامبر اسلام آموخته بود به طوری که ام هانی خواهر امام نیز از اینکه حضرت میان او و کنیز عجمی اش در تقسیم بیت المال تفاوتی قائل نشد زبان به اعتراض گشود. گروهی از شیعیان از سرخیر خواهی از حضرت تقاضا نمودند که به طور ظاهری بین فقیران و بردگان و بزرگان تفاوت قائل شود اما امام در جوابشان فرمود : مرا فرمان می دهید تا پیروزی را بجویم به ستم کردن درباره آنکه والی اویم؟ به خدا که نپذیرم تا جهانی سرآید و ستاره ای در آسمان پی ستاره ای برآید اگر مال از آن من بود همگان را برابر می داشتم تا چه رسد که مال مال خداست . حضرت در مورد تفاوت انسان ها فرمودند : علت تفاوت های میان مردم گوناگونی سرشت آنان است،زیرا ادمیان در آغاز ترکیبی از خاک شور و شیرین سخت و نرم بودند، پس آنان به میزان نزدیک بودن خاکشان باهم نزدیک و به اندازه دوری آن از هم دور و متفاوتند.به همین دلیل تفاوتی ذاتی بین آدمیان قائل نبودند و بین همه مردم عادلانه حکم می کردند.

اعتدال نتیجه عدالت است. امام صادق (ع) در روایتی می فرماید: میانه روی امری است که خداوند عزوجل آن را دوست می دارد و اسراف امری است که خداوند آن را دشمن می دارد. و از حضرت علی (ع) نیز روایتی نقل شده است که ایشان فرمودند: میانه روی ثروتمندی است  از دیگر آثار عدالت آرامش خاطر است که بسیار برای امر قضاوت لازم می باشد، به همین دلیل خداوند در قرآن کریم تاکید زیادی بر عدل و انصاف فرمودند : ( ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاذی القربی و ینهی عن الفحشا و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرون )(نحل ،۹۰)( در حقیقت خدا به دادگری و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان می دهد و از کار زشت و ناپسند و ستم باز می دارد، به شما اندرز می دهد باشد که پند گیرید) خداوند حتی پیامبر اسلام را نیز به رعایت عدالت دستور داده است: و فرموده است( و قل آمنت بما انزل الله من کتاب و امرت لاعدل بینکم)(و بگو به هر کتابی که خدا نازل کرده است ایمان آوردم و مامور شدم که در میان شما عدالت کنم ). خداوند به همه مومنان دستور رعایت عدالت را داده است که در هر شرایطی باید عدالت را سرلوحه اعمال خود قرار دهند. ( یا ایها الذین آمنوا قوامین باقسط شهدا لله و لو علی انفسکم اوالوالدین و الا قربین ان یکن غنیا او فقیرا فالله اولی بهما فلا تتبعوا الهوی ان تعدلوا و ان تلووا او تعرضوا فان الله کان بما تعلمون خبیرا)( ای کسانی که ایمان آورده اید پیوسته به عدالت قیام کنید و برای خدا گواهی دهید هرچند به زیان خودتان یا [به زیان] پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد اگر [یکی از دو طرف دعوا] توانگر یا نیازمند باشد باز خدا به آن دو (از شما) سزاوارتر است. پس از پی هوس نروید که [ در نتیجه از حق] عدول کنید و اگر به انحراف گرایید یا اعتراض نمایید، قطعا خدا به آنچه انجام می دهید آگاه است. و در آیه ای دیگر می فرماید: ( ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الهی اهلها و اذا حکمتکم بین الناس ان تحکموا بالعدل ان الله نعما یعظلکم به ان الله کان سمیعا بصیرا)( خداوند به شما فرمان می دهد که سپرده ها را به صاحبان آنها رد کنید و چون میان مردم داوری می کنید به عدالت داوری کنید در حقیقت نیکو چیزی است که خدا شما را پند می دهد، همانا خداوند شنوای بیناست. اما صادق(ع) هم در همین مورد فرمودند : سه کس در قیامت تا پایان حساب از همه به خدا نزدیک ترند: مردمی که با وجود قدرت در هنگام غضب ستم به زیردستان نکند کسی که در میانجیگری بین اشخاص طرف گیری نکند و آن که حق را بگوید چه زیان کند یا سود. همچنین ابومالک گوید به حضرت سجاد (ع) عرض کردم همه برنامه دین را بیان فرمایید  فرمود : حقگویی، حکم عادلانه و وفای به عهد و پیمان مجموعا برنامه های دین است. از حضرت علی (ع) نیز در مورد عدل پرسیدند ایشان فرمودند : عدل راس ایمان است و جمع نیکی ها و برترین ایمان است.  و عدل را از بهترین خوی ها معرفی می نمودند  امام باقر (ع) نیز فرمودند : کسی که با مردم به انصاف رفتار کند حقیقتا مومن است. عدالت در اخلاق صفتی نفسانی است که بر اثر پیروی از قوه عاقله ایجاد می شود(نراقی ، ۱۳۷۱ ص ۱۸)  در فقه به معنی ملکه ای نفسانی است که مانع گناهان  کبیره می شود  در علم کلام به معنی هر چیزی را سر جایش قرار دادن است(مصباح یزدی ، ۱۳۶۵ ، ص ۱۹۲)و منظور ما از عدالت مجموع کلیه معنایی ذکر شده است زیرا عدالت در متون اسلامی در کلیت خود اشاره به رعایت حقوق دارد در نهایت هدف از رعایت عدالت در نظام قضایی بهبود وضعیت مردم و اجتماع انسانی و رواج احکام الهی است. حضرت علی (ع) در همین مورد فرمودند: (فی العدل صلاح البریه)  یعنی بهبود وضعیت مردم در عدالت است. و همچنین ( العدل حیاه الاحکام)  عدل موجب زنده شدن و رونق احکام الهی است. با توجه به تمامی توضیحات در مورد عدالت روشن می شود که هر کسی نمی تواند بر مسند قضا تکیه زند و قضاوت کند زیرا رعایت عدالت بسیار مشکل می باشد و به همین سبب خداوند در آیات متعددی از قرآن امر قضاوت را خاص خود و پیامبران و اوصیا می داند و در نهایت کسی که عدالتش زیاد باشد روزگارش ستوده خواهد بود .

بند ششم: علم

قدر و منزلت علم در اسلام به قدری روشن و واضح است که عظمت آن آنجا روشن می شود که اولین آیاتی که بر پیامبر اسلام نازل شد مربوط به علم و دانش بوده است. ( اقرا باسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربک الاکرم ، الذی علم بالقلم علم الانسان مالم یعلم)(علق ، ۵-۱) در اسلام نادانی یک ضد ارزش است و شخص دانا دارای ارزش والایی. خداوند در قرآن می فرماید، ( هل یستوی الاعمی و البصیرام هل تستوی الظلمات والنور) ( آیا نابینا و بینا یکسانند؟ یا تاریکی ها و روشنایی برابرند؟) دین اسلام همه را به تفکر و تعمق و دانایی دعوت می کند و عمل کوکورانه را نمی پذیرد ضرورت فراگیری علم از دیدگاه اسلام ضرورتی مطلق است و پیامبر اسلام بدین جهت فرمودند ( طلب العلم فریضه علی کل مسلم)

علم آموزی بر هر مسلمانی واجب است یا حدیث دیگری که در منقبت تعقل و دانش در اسلام آمده است (اطلبو العلم ولو بالصین) حتی نگاه کردن به روی عالم از روی محبت نیز عبادت است  پیامبر اسلام برتری  عالمان بر جاهلان را چون برتری ماه شب چهارده بر دیگر ستارگان می دانست  در دین اسلام هرگز آنان که می دانند و آنان که نمی دانند یکسان نیستند.  امام صادق نیز فرمودند: روزی که عالم و عابد در پیشگاه خداوند به ایستد به عابد نیکوکار گفته شود داخل بهشت شود و به عالم گفته شود توقف کن آنانرا که از تربیت نیک تو استفاده کرده اند شفاعت نما.  از پیامبر اسلام نیز نقل شده است که فرمودند: اگر عالمی یاطالب علمی از یک ده یا شهر اسلامی عبور کند خداوند چهل روز عذاب از قبور آنها بردارد هر چند از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج شود و از طعام و آب آنها هم نخورد.  همانطور که گفته شد در سوره علق که جز نخستین آیات قرآن است قلم و دانش به عنوان جوهر اصلی اسلام مطرح شده اند. پیامبر وقتی دو گروه را در مسجد مشاهده می کردند که گروهی مشغول عبادت بودند و گروهی مشغول مباحثه و مناظره علمی به نزد گروه دوم می رفت و همنشینی آنان را برگروه عبادت کنندگان ترجیح می داد و می فرمود : ( بالتعلیم ارسلت) ( من برای تعلیم فرستاده شده ام)حضرت علی (ع) فرمودند: در شرف علم همین بس که هرکه ندارد ادعا کند و اگر به او نسبت دهند خرسند شود ودر پستی جهل همین بس آن که دارد از آن بیزاری جوید و چون به او نسبت دهند خشمگین گردد  و فرمودند  چهار چیز است که بشر را بالا می برد علم،احسان،بردباری و بخشندگی. و ارزش هر فرد را در مقدار دانایی او می دانست(بحارالانوار ، ج۱ ،ص ۸۲۲)  در روایتی از پیامبر نقل شده است که ایشان فرمودند: آسمان ها و زمین های هفتگانه با اهلش و فرشتگان مقرب شب و روز بر سه دسته طلب آمرزش می کنند علما، طالبان علم و عمل کنندگان و فرمودند : من سه چیز را دوست دارم : مسجد رفتن، مجلس علما و نماز میت ابن باوبه حدیث مفصلی نقل می کند که ما قسمتی از آن را به مناسبت مقام نقل می کنیم : امام علی (ع) در مسجد فرمود : پیش از اینکه مرا نیابید هر چه می خواهید بپرسید مردی از آخر مسجد برخاست و از لا به لای جمعیت عصا زنان آمد نزدیک عرض کرد : یا امیر المومنین مرا به کاری راهنمایی کن که اگر انجام دهم خداوند از آتش نجاتم دهد. فرمود : ای مرد گوش بده و درست بفهم و یقین کن قوام دنیا به عالم سخنوری است که علمش را به کار بندد.  همچنین از پیامبر حدیثی است که می فرماید :

(ان فضل العالم علی العابد کفضل الشمس علی الکلواکب)(بحار الانوار ،ج۲،ص۱۹) به درستی که برتری عالم بر عابد همچون برتری خورشید بر سایر سیارات است. حضرت عیسی (ع) نیز فرمودند : هر که علم دارد و عمل کند و به دیگران هم بیاموزد در آسمانها بزرگ شمرده می شود(مشکینی ، پیشین، ص ۱۶۶)  امام صادق (ع) نیز فرمودند : دشمنی زیانبخش تر از نادانی یافت نشود. حضرت علی (ع) در مورد مزایای دانش و علم فرمودند : علم هفت مزیت دارد، هفت مزیت بر مال دارد، علم میراث پیغمبران است و مال میراث فرعونها علم از بخشش و انفال کسر نمی شود مال کسر می شود علم نگهبان عالم است و مال خود محتاج نگهبان است. علم در کفن هم همراه است و مال نیست، مال به دست کافر و مومن هر دو می رسد، و علم مخصوص مومنان است. عالم در امر دین مورد حاجت همه ی مردم است و توانگر مورد نیاز عموم نیست علم صاحبش را در عبور از پل صراط نیرو می دهد ولی مال ناتوان می کند.  امام صادق (ع) در مورد ذات علم فرمودند :دو گرسنه هرگز سیر نشوند : گرسنه علم و گرسنه مال(همان، ص ۹۰)

امام محمد باقر (ع) نیز از پیامبر اسلام نقل فرمود : ( ان معلم الخیر یستعرفه له دواب الارض و حیتان البحر و کل ذی روح فی الهواء و جمیع اهل السماء و الارض و ان العالم والمتعلم فی الاجر سواء یاتیان یوم القیامه کفر سی رهان یزدحمان) .به درستی که برای آموزگار خوبی ها جنبندگان زمین و ماهیان دریا و جانداران فضا و همه آسمانیان و زمینیان طلب مغفرت می کنند و به درستی که یاد دهنده و یاد گیرنده دارای پاداشی یکسان اند روز قیامت همچون دو اسب مسابقه دوشادوش یکدیگر می آیند. حضرت علی (ع) خواب عالم را برتر از عبادت عابد می دانستند  و از همه بی ارزشتر را کسی می دانستند که از همه نادانتر بود زیرا ارزش هر کس را به قدر دانش او می دانستند ( قیمه کل امر مایحسن)  پیامبر اسلام فرمودند : ( استر شدوا العقل تر شدوا و لا تعصوه فتندموا)  از خرد راهنمایی بخواهید تا هدایت شوید و نافرمانی آن نکنید که پشیمان خواهید شده و در جای دیگر فرمودند : هر که دنیا خواهد تجارت کند. هر که آخرت خواهد زهد ورزد و هر که دنیا و آخرت خواهد علم آموزد(مشکینی، پیشین، ص ۱۶۹)  و در جای دیگر فرمودند : سه کس در قیامت بسان پیغمبران شفاعت می کنند، عالم، خدمتکار [ با ایمان و مومن] و فقیر شکیبا(همان ، ص ۱۱۳) امام صادق (ع) نیز فرمودند : ( کثره النظر فی العلم یفتح العقل )  بسیار نگریستن در دانش عقل را می گشاید. پیامبر اسلام در مورد دانشمندان و عالمان لزوم احترام و اکرامشان فرمود : هر کس به علما اهانت کند دین را از دست  می دهد(مشکینی  ، پیشین ، ص ۲۱۶)  و وظیفه اصلاح عموم را از وظایف علما معرفی می کند و می فرماید: عوام امت  مرا جز خواص اصلاح نکند پرسیدند خواص چه کسانی هستند فرمود: علما،علما طبیب های خلق اند چون پزشک که خود مریض باشد(همان ، ص ۱۸۴)

پس مهمترین عامل در امر قضا داشتن علم و آگاهی در امور مربوط به داوران است چون امر قضا ریشه در شریعت دارد آگاهی از امور شرعی مربوط به  قضاوت لازم است. حال سوالی که مطرح می شود در مورد میزان این آگاهی است. بطور کلی علم ذکر شده بار فقاهتی دارد و منظور علوم دینی است که یکی از شرایط داوران ذکر شده است و مراد فقها از این علم اجتهاد است زیرا خداوند در قرآن می فرماید : ( و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون)(مائده ،۴۷) هر کس به آنچه نازل شده حکم نکند فاسق است. از این آیه به خوبی فهمیده می شود که برای امر قضات دانستن حکم خداوند شرط است. امام صادق (ع) نیز می فرماید : ( القضاء اربعه ثلاثه فی النار و واحد فی الجنه رجل قضی بحور و هو یعلم فهو النار و رجل قضی بجور و هو لا یعلم انه قضی بجور فهو فی النار، و رجل قضی بالحق و هو لایعلم فهو فی النار و رجل قضی بالحق و هو یعلم  فهو فی الجنته)

قضات چهار دسته هستند دسته اول آنهایی هستند که به جور و ستم حکم می کنند در حالی که می دانند در آتش هستند .دسته دوم گروهی هستند که آنها هم به جور و ستم حکم می کنند در حالی که نمی دانند پس در آتش هستند دسته سوم قضاتی هستند که به حق حکم می کنند ولی نمی دانند و بر اساس علم قضاوت نمی کنند این گروه نیز در آتش هستند اگرچه به حق قضاوت کنند ولی نه بر اساس علم که از روی نادانی حکم می کنند و دسته چهارم قضاتی هستند که به حق حکم می کنند در حالی که می دانند در بهشت هستند از این روایت نیز فهمیده می شود که قاضی بایداز روی علم حکم کند.

 

بند هفتم: اجتهاد

آخوند خراسانی در کفایه تعریفی از اجتهاد ارائه داده است بدین صورت که ( الاجتهاد لغه تحمل المشقه و اصطلاحا کما عن الحاجبی و العالمه استفراع الوسع فی تحصیل الظن بالحکم الشرعی و عن غیر هما،ملکه یقتدر بها علی استنباط الحکم الشرعی الفرعی من الاصل فعلا او قریبه)

اجتهاد در لغت به معنای تحمل سختی است و در اصطلاح همانطور که از حاجبی و علامه نقل شده کوشش در به دست آوردن ظن به حکم شرعی و آن طوری که غیر از این دو نفر رسید عبارت است از ملکه ای که شخص مجتهد بوسیله آن بر استنباط حکم شرعی از اصل و دلیل توانا می شود اعم از اینکه استنباط فعلی باشد یا در آینده حاصل شود. اجتهاد از جهد مشتق است جهد هم به معنی کوشش و رنج و مشقت است(جوهری،۱۳۷۶ قمری، ص ۴۵۷) .

اقسام اجتهاد

الف- اجتهاد مطلق

صاحب کفایه اجتهاد مطلق را اینگونه تعریف نموده است: اجتهاد مطلق ملکه ای است که شخص را قادر به استنباط تمام احکام فعلیه از امارات معتبر و یا اصول عقلی و نقلی کند یا بنابر تعریفی دیگر اجتهاد مطلق بدین  معنا است که مجتهد بتواند همه احکام را از دلائل آن استنباط کند که این گونه اجتهاد برای فقهای بزرگ حاصل خواهد شد که مجتهد مطلق به نظر و فتوای خود عمل می کند و تقلید از دیگری بر او حرام است. چنین مجتهدی است که می تواند عهده دار منصب قضاوت شود(محمدی، ۱۳۸۸ ، ص ۳۶۱)  شهید ثانی می گوید: داور باید عالم به تمامی احکام شرعی باشد یعنی داور می بایست مجتهد مطلق باشد پس اجتهاد قاضی در بعضی از احکام بدون اینکه در بعضی دیگر قدرت استنباط داشته باشد کافی نیست. بلکه باید در تمام احکام قدرت استنباط داشته باشد.

امام خمینی (ره) نیز ار دسته فقیهایی هستند که اجتهاد مطلق را در داور شرط می دانند(امام خمینی ، پیشین،ص ۳۶۷).

ب- اجتهاد متجزی

تجزی در اجتهاد آن است که مجتهد بتواند برخی از احکام را از ادله استنباط خارج کند و نه همه آن را هر چند بین فقها در درستی چنین اجتهادی توافق نظر نمی باشد. برخی مانند صاحب کفایه از اجتهاد متجزی دفاع می کنند و معتقد هستند چون  ادله احکام از حیث دشواری و راحتی متفاوت هستند برای رسیدن به اجتهاد مطلق لاجرم باید از اجتهاد متجزی عبور کرد  مخالفین نیز معتقد به این موضوع هستند که مجتهد به کسی که دارای ملکه استنباط باشد اطلاق می شود و تا شخص با ممارست و تلاش به آن مقام دست نیافت نمی توان او را مجتهد نامید و به همین دلیل  اجتهاد متجزی را خالی از معنا می پندارند. همین دلیل بسیاری از فقها معتقد هستند که مجتهد متجزی نمی تواند بر منصب قضاء و داوری بنشیند و بعضی از فقها چون صاحب جواهر به این نظر معترض شده و معتقدند نصوص فراوانی وجود دارد مبنی بر اینکه ملاک در حکم دادن و فصل خصومت حکمی است که مطابق احکام و قوانین پیام اکرم (ص) و اهل بیت (ع) صادر گردد و بدیهی است که اگر شخص مقداری از احکام صادره از اهل بیت را بداند و قضاوت کند گرچه مجتهد مطلق نباشد حاکم به عدل و حق بر او صدق می کند(جواهر الکلام ،ص ۱۶).

سیره عملی پیامبر هم بر همین مطلب گواهی می دهد زیرا بعضی از اصحاب پیامبر (ص) که اجتهاد مطلق  نداشتند به  امر قضاوت اشتغال داشتند و بر اساس گفته ها و شنیده ها از پیامبر(ص) قضاوت می کردند.

امام خمینی (ره) در تحریر الوسیله داوران بر اهل آن را واجب کفایی دانسته و تصدی آن را برای کسی که اهلیت آن را ندارد حرام دانستند هرچند مردم اعتقاد به اهلیت او داشته باشند.  در سال ۱۳۶۱ نیز مجلس شورای اسلامی قانونی را تصویب نمود که اجتهاد از شروط قضاوت قرار داده شده بود اما به این دلیل که فقیهان واجد شرایط به نفرات کافی وجود ندارد امام فرمودند که امر قضاوت به کسانی محول شود که هر ۴ مجله تحریر الوسیله را از طهارت تا دیانت مسلط باشد و طبق آن حکم کند. پس فردی که خود مجتهد نیست با اجازه ولی فقیه زمان خود اذن می یابد که بتواند داوری کند.

بند هشتم: ذکورت

یکی دیگر از شرایط داوران ذکورت است در اصطلاح فقه به معنی مرد بودن است. یعنی داور نباید زن باشد. مهمترین استدلال معتقدین به این شرط در داور چند آیه از قرآن کریم است که می فرماید: ( الرجال قوامون النسا بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم ..)(نسا،۳۴) (مردان  از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است و از آن جهت از مال خود نفقه می دهند بر زنان تسلط دارند ) بعضی از فقها در عدم جواز قضاوت و داوری زنان به این آیه استناد کردند(حلی ، ۱۴۰۷، ص ۵۶۲) (ماوردی ، ۱۳۸۰،ص ۶۵): و همچنین از تفسیر ابن کثیر از این آیه نیز عدم جواز داوری زنان استنباط می شود(قرشی الدمشقی ،۱۴۰۳،ص ۴۹۱).

استدلال علامه طباطبایی نیز در تفسیر همین آیه مبنی بر عدم جواز داوری زنان است و همچنین  از دیگر فقهای معاصر مرحوم گلپایگانی نیز به همین آیه استناد نموده اند و داوری زنان را جایز نمی دانستند(موسوی گلپایگانی ، ۱۴۰۵،ص ۴۴)  ازجمله دلایل و ادله ای که برخی از فقها مانند صاحب جواهر به آن اشاره می کنند روایتی از پیامبر اسلام است که فرمودند: ( لیس علی النساء جمعه و لا جماعه و لا اذان و لا اقامه و لاعیاده مریض الی ان قال  ولا تولی القضا .. )  صاحب جواهر و برخی از فقها با توجه به این روایت شرط ذکورت در داور را اثبات نمودند و معتقدند شایسته نیست که زنان در مجالس مردان حضور یابند و قضاوت کنند. با توجه به اینکه قضاوت برای واجدین شرایط آن یک واجب کفایی است بعضی از فقها بدین دلیل چنین حکمی را از زنان نفی شده می دانند. دلیل دیگر حدیث (ابابکره)است که ابابکر از پیامبر اسلام نقل کرده است که چون خبر رسید که مردم ایران دختر کسری را به پادشاهی پذیرفتند پیامبر فرمود ( لن یفلح قوم ولوا امرهم امراه)(بخاری الجعفی ، ۱۴۰۷،ص ۳۱۶)که شیخ طوسی،شهید ثانی ، طبرسی از فقهای شیعه و شربینی و صنعانی از فقهای اصل تسنن به این حدیث در مورد عدم جواز داوری زنان اشاره کرده اند و همچنین جبعی العاملی به طور تلویحی به آن اشاره نموده است  البته این حدیث مخالفانی نیز دارد(ترمذی، ۱۴۰۳ ه، ص ۵۲۷)و شهید ثانی این روایت را مرسل می داند که هیچ گونه حجیتی ندارد. شهید ثانی بعد از شرح دادن شرایط داور و ادعای اجماع می فرماید: علت شرط ذکورت در قاضی این است که شایسته نیست زن در مجلس مردان  شرکت کند و صدای خود را در میان آنان بلند کند. محقق نیز در کتاب شرایع بر مرد بودن قاضی تاکید نموده است (محقق حلی،۱۳۵۸، ص ۱۶۲۳)همچنین امام خمینی (ره) در تحریر الوسیله مرد بودن را از صفات داوران ذکر نموده است.  همچنین علامه حلی در تبصره مرد بودن را از صفات داور دانسته است(علامه حلی، ۱۳۶۳،ص ۶۵۶).

پایان نامه داوری در حقوق ایران با رویکردی به مبانی فقهی آن ( فقه امامیّه و عامّه )

مشکل دیگری که در داوری زنان مشاهده می شود بحث اجتهاد است که جز شروط داوران ذکر شده است که باید دید آیا زنان می توانند به مقام اجتهاد برسند یا خیر برای روشن شدن موضوع ابتدا توضیحی در مورد معنای فتوا و مفتی ارائه می کنیم. فتیا و فتویا عبارت است از پاسخ به مسائل شرعی(اصفهانی، ۱۳۷۶، ص ۳۷۳)  فتوی به معنی اخبار از حکم خدا از طریق استنباط بر طبق حدس و اعتقاد مفتی به اینکه فتوا مدلول نص یا منتهی به نص خواهد شد(گیلانی ، ۱۳۷۷،ص ۱۰۱).

اغلب  فقهای اهل سنت زن را برای اجتهاد دارای اهلیت می دانند و جنسیت را در اجتهاد شرط نمی دانند. ماوردی معتقد به این موضوع است که هرگاه قاضی چهار اصل معرفتی را کسب نمود و جز اهل اجتهاد نیز باشد فتوا و داورای برای او جایز است و در غیر این صورت جایز نیست که فتوا دهد و قضاوت کند  و همچنین  فراء ابوبعلی نیز به همین عقیده است(ابوبعلی، ۱۴۰۶ ق، ص۶۱)  ابن حزم فقط دانستن احکام شریعت که در قرآن و احکام پیامبر آمده را شرط می داند و معتقد است هر کس به این موارد معرفت داشته باشد می تواند داوری کند و فتوا دهد چه مرد باشد چه زن. از بین فقهای شیعه که مرد بودن در اجتهاد را شرط می دانند می توان به شهید ثانی اشاره کرد که می نویسد: شرایط  افتا عبارت است از بلوغ ، عقل، و مرد بودن. فقها معمولا همان دلایل قرآنی که برای عدم جواز قضاوت زنان ذکر شد را برای عدم جواز اجتهاد زنان نیز ذکر می کنند. مانند آیه ( الرجال قوامون النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم)(نساء ، ۳۴)(مردان از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است و از آن جهت که از مال خود نفقه می دهند بر زنان تسلط دارند) و آیه ( … و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف و الرجال علیهن درجه)(برای زنان حقوقی شایسته است همانند وظیفه ای که به عهده آنان است و مردان را بر زنان مرتبتی است) و ( قرن فی بیوتکن ولا نبرج الجا هلیه الا ولی)( و در خانه هایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینت های خود را آشکار نسازید) این آیات قرآن مربوط به استدلال کسانی است که بصورت کلی معتقد به عدم جواز داوری و مرجعیت برای زنان هستند.در مورد عدم جواز مرجعیت و اجتهاد زنان در سنت نیز می توان به «حسنه ابن خدیجه» اشاره کرد، ( یا کم ان یحاکم بعضکم بعضا الی اهل الجوار لکن انظر وا الی رجل منکم یعلم شیا من قضایانا فاجعلوه فانی قد جعله قاضیا فتحاکموا الیه) ( بپرهیزید از این که برای داوری نزد حکام جور بروید، بلکه بنگرید به  مردمی از میان خودتان که از قضایا آگاهی دارد)و همچنین «مقبوله عمربن حنطله» ( ینظر ان من کان منکم ممن قد روی حدیثنا و نظر فی حلانا و عرف احکامنا، فلیرضوابه حکما) ( هر کس از میان شما که روای حدیث ماست و به حلال و حرام ما نظر دارد و احکام مارا می شناسد حکمیت و داوری او را بپذیرید) ضمیر «منکم» مذکر است و اشاره به جنس مذکر دارد. بعضی از فقها مانند شهید ثانی نیز برای نهی شرعی تصدی مرجعیت زنان به اجماع تمسک کرده اند البته همانطور که عنوان شد این مسئله بین فقها اختلافی است و بسیاری از فقها معتقد به نظر مخالف هستند.

شهید مطهری نیز معتقد به این موضوع هستند که ما هیچ دلیلی بر عدم تصدی مرجعیت برای زنان نداریم غیر از اینکه کسی ادعا کند که ادله ما منصرف به مرد است، یعنی وقتی گفتند فقیه مقصود مرد است(مطهری ، ۱۳۷۱، ص ۱۱) در مقابل طرفداران اجتهاد زن نیز به آیاتی دیگر از قرآن کریم اشاره می کنند که می فرماید : ( فلولا نفر من کل فرقه منهم طائفه  لیتفقوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعو الیهم)(نتوانند مومنان که همگی به سفر روند، چرا از هر گروهی دسته ای به سفر نروند تا دانش خویش را بیاموزند و چون بازگشتند مردم خود را هشدار دهند) خداوند بدون اینکه جنسیت را ملاک قرار دهد در این آیه همه را موظف نمود تا حرف مجتهد را بپذیرند و هنگام مراجعت قوم خود را انذار دهند.و همچنین به آیه ای دیگر از قرآن متمسک می شوند که می فرماید: ( فاسئلو اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون)( پس چیزی را که نمی دانید از اهل ذکر بپرسید) که اهل ذکر هم شامل زنان و هم شامل مردان می شود. و در بین احادیث هم می توان به مهمترین آن یعنی حدیث واقعه اشاره کرد ( فاما الحوادث الواقعه فارجعو فیها الی رواه احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله)  در مسائل و حوادث به راویان حدیث ما مراجعه کنید که حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان هستم که راویان حدیث هم شامل زن می شود و هم شامل مرد.

بند نهم: کتابت

از دیگر شرایط داوران کتابت است یعنی داور توانایی ثبت کردن دعاوی و ادعاهای طرفین را داشته باشد. البته این شرط مورد اعتراض بسیاری از فقها چون صاحب جواهر قرار گرفته است زیرا عمل نوشتن را کسی غیر از داور نیز می تواند انجام دهد.محقق حلی و از متاخرین امام خمینی (ره) نیز به این شرط اشاره ننموده اند . محقق حلی در تبصره اشاره می کند که قاضی نباید حافظه خود را از دست داده باشد.  این جز شرطی است که بعضی از فقها عنوان نموده اند و عمده دلیل آنان برای اعتبار شرط کتابت در داور اجماع است.

بند دهم: طهارت مولد

طهارت مولد یکی دیگر از شرایط قضاوت است که از سوی بسیاری از فقها چون محقق حلی در شرایع ذکر شده است.  همچنین امام خمینی نیز در تحریر الوسیله به آن اشاره نموده است. طهارت مولد یعنی قاضی باید حلال زاده باشد و عمده دلیل فقها بر طهارت مولد قاضی، اجماع است. البته بسیاری از فقها این شرط را از شرایط صحت و نفوذ رای داور نمی دانند.

بند یازدهم: اعلم بودن در بلد

این هم از جمله شروطی است که بعضی از فقها چون امام خمینی (ره ) در تحریر الوسیله به آن اشاره نموده اند .

 

 

بند دوازدهم: بصر

از دیگر شروطی که از سوی بعضی از فقها به آن اشاره شده است قدرت بینایی داور است مبنی بر اینکه قاضی نباید نابینا باشد تا توان مشاهده طرفین دعوی را داشته باشد از جمله فقیهایی که به این شرط اشاره نموده اند می توان به شهید اول در لمعه و شهید ثانی و صاحب ریاض اشاره کرد که نسبت به این شرط ادعای اجماع کرده اند.

Post Author : مدیر

Related Post